سلام ای عزیز دیروز و ای مهربان امروز

نمی دانم فرداها تو راچه خطاب کنم

از من نامه ای خواستی

برایت می نویسم که اینجا چند صباحی بیشتر از عمر تمدن نمی گذرد

برایت از عشق بگویم

مردم این سرزمین هنوز وابستگی نیلوفر را به آب کشف نکرده اند

واز جبر جاذبه ماه و زمین باهم نوسان مهر دارند

اینجا هزار فرسنگ دورتر از قلب زندگی،خارج از نبض عشق

بر قله قاف نشسته ام ،آسمان آبستن ستاره است

اینجا همه چیز تهی از هیجان و تجمل رنگ شفق است

فقط گاهی در نگاه کرکس ها،هیجان شکار می نشیند

اینجا همه چیز تهی از ردپای فرشتگان است

اما برای دلخوشی تو می نویسم که بهشت است

با ملائکی که چشمشان گوهر دل است

نوش و نواییست دلکش

باید مهربان برایت بنویسم که نرنجد دلت از سختی روزگارم

عزیز روزهای دیروزین بی توهمه چیز نامهربان است

اما برایت می گویم اگر شجاعت کنم لانه کرکس ها را  در هم میزنم.



برچسب‌ها: نامه عشق , ردپای فرشتگان , قله قاف , شعر شب , عمر تمدن , وابستگی , شاعر کوچه ها ,

تاريخ : چهار شنبه 17 اسفند 1390 | 9:38 | نویسنده : ایــزدمهــــــــــــــــر |

صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 36 صفحه بعد

.: Weblog Themes By VatanSkin :.